الشيخ محمد علي الگرامي القمي

45

جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى)

بنفس ذاته فاعل ، وبهويته مصداق للحكم عليه بالاقتضاء والتأثير ، فثبت ان معلوله من لوازمه الذاتية المنتزعة عنه ، المنتسبة إليه بسنخه وذاته » ؛ « 1 » هر فاعل تامى به نفس ذاتش فاعل است ( و شرط ديگرى براى فاعليت لازم ندارد ) پس نفس هويت فاعل ، مصداق حكم به اقتضا و تأثير است ( يعنى نفس هويت خارجيه ، مقتضى و مؤثر است بدون هيچ قيد و شرطى ) پس معلول يك فاعل ، لازمه ذاتى فاعل است كه از او منتزع و با همان سنخ و ذاتش به او منتسب است . كوتاه سخن آن كه : وضع و محاذات ، تنها مؤثر در عالم اجسام نيست و بدون آن هم ممكن است تأثير و تأثر انجام شود . اين اشكال از حواشى مرحوم سبزوارى بر اسفارا ستفاده مىشود ( ج 3 ، ص 100 ) . د چهارمين انتقاد بر دليل چهارم ، انتقادى است كه استاد بزرگوار ما علامه طباطبائى رحمه الله در پاورقىهاى اسفار ذكر كرده‌اند : « اين دليل ( چهارم ) در صورتى تمام است كه حركت عارضى لازمه طبيعت و نيز مقصود بالذات طبيعت باشد ، نه آن كه عارض لازم نباشد و يا طبيعت بالتبع اين حركت عارضى را بطلبد « وكلا التقديرين ممنوعان » اين كه حركت عارضى لازمه طبيعت و هم مقصود بالذات طبيعت باشد ، را منع مىكنيم . در اين دليل دوام حركت طبيعت ثابت نمىشود ، چون برهان اين بود كه حركت عارضى و طبيعت با يك‌ديگرند و حركت عارضى معلول طبيعت نيست بلكه معلول امر اعلاست و آن امر اعلا ، عوارض را به طرف كمال مىبرد پس طبيعت را هم بايد به طرف كمال ببرد . ولى اين در صورتى است كه طبيعت و حركت عارضى ( با هم )

--> ( 1 ) - اسفار ، ج 2 ، ص 226